ادبیات شفاهی افسانههای واقعگرا (رئالیستی) و خندهآور
پیش از هرچیز،اشاره به این نکته ضروری مینماید که در متن این اصطلاح(افسانههای واقعگرا)یک نقیضه وجود دارد؛زیرا ظاهرا افسانه و افسانهپردازی با واقعیت و واقعگرایی ارتباط چندانی ندارد.از همینرو،باید گفت که اصطلاحات مذکور در این نوشته،با اندکی تسامح به کار رفتهاند که در ادامه مطلب،به آن بیشتر پرداخته خواهد شد. در میان افسانههای ملتهای جهان،افسانههایی هستند که نسبت به سایر افسانهها با زندگی مردم نزدیکی و قرابت بیشتری دارند.این گونه افسانهها در حوزه فرهنگ و تمدن ایرانی نیز رواج فراوانی دارند.همانگونه که در افسانههای سحرآمیز،از وجود سحر و در افسانههای عاشقانه،از وجود عشق،به عنوان ویژگی اصلی صحبت کردیم،در افسانههای واقعگرا نیز یک ویژگی وجود دارد که آن را از سایر افسانه متمایز میکند.استاد روشن رحمانی،درباره این افسانهها و ویژگی اصلی آنها مینویسد:«نشانه ی اساسی این نوع افسانهها مناسب معیشتی و اجتماعی انسانی است.چنین افسانهها به زندگی مردم خیلی نزدیکند.در آنها بیشتر مسئلههای حیاتی-معیشتی مردم و مناسبتهای واقعی مردم برای بیان افسانهها مورد تصویر قرارگرفته است.»
2-این افسانهها در فهرست آرنه/تامپسون،با عنوان قصههایی مانند داستان کوتاه، تبویب شده و شماره تیپهای 850 تا 999 به آنها اختصاص یافته است.اولریش مارزلف نیز بر همین اساس و تحت همین عنوان،افسانههای یاد شده را در کتاب خود،طبقهبندی قصههای ایرانی،آورده است
3-چنین عنوانی البته تا حد قابل توجهی،با ساختار و موضوع این افسانهها نیز هماهنگی دارد، زیرا بسیاری از آنها شرح و توصیفهای واقعی گوشههایی از زندگی مردمان دورههای گوناگون جامعهء بشری و بیان تجربههای آنهاست.این شرح و توصیفها در بسیاری موارد،یادآور داستان هایی است که واقعگرایان (رئالیستها) ابتدایی از زندگانی مردم نوشتهاند. متأسفانه در ایران، پژوهش قابل توجهی دربارهء این گونه افسانهها صورت نگرفته است.تنها مقالهء قابل استناد در اینباره،افسانههای عامیانه،تألیف استاد زنده یاد،دکتر عبد الحسین زرینکوب است.استاد در بخشی از این مقالهء ارزشمند،تحت عنوان انواع افسانهها،با باریکاندیشی و به درستی مینویسد:
«افسانههایی هستند که جنبهء واقعبینی و حقیقتگویی دارند و از آنچه در زندگی مردم پیش میآید و روی میدهد،البته با اغراق و مبالغهای که درخور قصهگویی است،سخن میگویند.افسانههایی که در باب مکر زنان و عشق مردان یا دربارهء رشک زن پدر و کینهء خویشان در بین مردم رایج است،از این گونه است و داستانهایی نیز که از حوادث سفر، تجارت و از احوال دزدان و راهزنان و بازرگانان و روستاییان و سایر مردم از هرزی و پیشهای بر سر زبانها هست هم از این مقوله است و همهء اینها حکایت از طرز تفکر و شیوهء زندگی مردم گذشته میکند ونمونهء ساده و عامیانهای است از آن چه امروز«نوول»یا«داستان کوتاه» میگویند و البته به قواعد و رموزی هم که در نوشتن این گونه داستانها معمول است، پایبند نیست.»
در میان فارسیزبانان،بیشترین پژوهشها را پژوهشگران تاجیک انجام دادهاند.اگرچه این پژوهشها از دو-سه مورد تجاوز نمیکنند،به هرحال دارای ارزشهای ویژهای هستند.آنها این گونه افسانهها را گاهی«رئالی-معیشی»و «معیشی-نوولی»نامیدهاند.و البته افسانههای عشقی و همچنین افسانههای خندهآور(فکاهی) را نیز در همین گروه قرار میدهند.رجب امانف و واحدجان اسراری،در درسنامهء«ایجادیات دهنکی خلق تاجیک»،از اصطلاح«رئالی- معیشی»4استفاده کردهاند.زندهیاد استاد رجب امانف،در آخرین کتاب خود«افسانههای خلق تاجیک»5که صد و سی و یک افسانه در آن وجود دارد،تعداد شصت افسانهء عشقی،واقعگرا و خندهآور را تحت همین عنوان تبویب کرده است. بنده تا کنون مقاله یا کتابی که از سوی پژوهشگران افغانستانی در این باره منتشر شده باشد،ندیده است.البته در یک سخنرانی علمی،از زبان یکی از پژوهشگران فرهنگ عامهء افغانستان،شندیم که از این گونه افسانهها با عنوان افسانههای کار و زحمت یاد میکرد.
افسانههای واقعگرا در ادبیات نوشتاری گذشته:
از افسانههای واقعگرا در ادبیات گذشتهء ما،به ویژه در کتابهایی مانند سیاستنامه،تحفة الملوک، طوطی نامهها،سندباد نامهها،جوامع الحکایات و لوامع الروایات،آداب الحرب و الشجاعه،فرائد السلوک و فرج بعد از شدت،نمونههای فراوانی وجود دارد.حتی در کتابهایی که اساس آنها بر افسانههای تمثیلی است،مانند مرزبان نامه و کلیله دمنه و انوار سهیلی که تحریر دیگری از کتاب اخیر است،از این افسانهها نمونههایی
میتوان خواند.از آن چه در این کتابها آمده، میتوان به این افسانهها اشاره کرد:
-بازرگان با دوست دانا(مرزبان نامه،ص 109)
-سه انباز راهزن(مرزبان نامه،ص 133)
-دو شریک یکی زرنگ و دیگری ساده لوح (کلیله و دمنه،ص 117).این افسانه در انوار سهیلی،با عنوان دو شریک عاقل و غافل و مکافات نیت ناستوده(ص 152)آمده است.
-حکایت شاه فیروز در باب سوم فرائد السلوک (ص 321)
-حکایت زاهد و دزد جامه و بیان مخافت هوای نفس(انوار سهیلی،ص 92).روایت دیگری از این افسانه،در طوطی نامهها نیز آمده است.
-حکایت بیست و سوم از باب هفتم و حکایت یازدهم از باب دوازدهم فرج بعد از شدت (صفحات 396 و 683)
برخی از این افسانهها،به لحاظ صناعت داستانپردازی،مورد توجه تعدادی از پژوهشگران ادبی ما قرار گرفتهاند.فی المثل استاد میر صادقی، ضمن نقل برخی از این افسانهها،برخی ویژگیهای داستان کوتاه را در آنها نشان داده است.
بنمایههای مشترک در افسانههای واقعگرا:
در افسانههای واقعگرا،بنمایههای فراوانی وجود دارد،اما تعدادی از این بنمایهها در بخش قابل توجهی از افسانههای مذکر تکرار میشوند.
تعدادی از این بنمایهها به قرار زیر هستند:
الف-ستایش کار و کوشش و زحمت برای به دست آوردن زندگی بهتر و مذمت تنبلی،مانند تیپ شماره B 901(کسی که کار نمیکند،غذایی هم نباید بخورد).در تیپ 986 نیز همین بنمایه تکرار میشود.در این افسانه،کوچکترین دختر پادشاهی،خلاف سایر خواهرانش،به پدرش میگوید که خود مسئول سرنوشت خویش است.پادشاه او را به تنبلترین جوان کشور شوهر میدهد.دختر با زیرکی و هوشمندی،شوهر تنبل را وادار به کار و کوشش میکند و به سفرهای تجارتی میفرستد. سرانام در یکی از مسافرتها،شوهر او به گنجی دستمییابد.دختر کاخی زیباتر از کاخ پادشاه میسازد که آوازهء آن در همه جا میپیچد.پادشاه به آن جا میرود و سرانجام پس از شناخت دختر خود، سخنان او را تأیید میکند.
تحسین کار و کوشش در این افسانهها،به اندازهای است که حتی برخی قهرمانان،پادشاه را هم به فراگیری شغل و پیشه ترغیب میکنند. مانند تیپ شماره 888 که در آن دختری که پادشاه به او عاشق شده است،از شاه میخواهد تا پیشهای یاد بگیرد.پادشاه ناگزیر حرفهای یاد میگیرد و همین موضوع،بعدا او را از مرگ نجات میدهد.اگرچه در روایتهای متأخر،این افسانه به شاه عباس منسوب شده است،در افسانههای کهن ایرانی نیز با نمونههایی از این بنمایه مواجه هستیم.آن چه در شاهنامهء فردوسی و برخی دیگر از منابع گذشتهء ما از زندگی گشتاسب در روم نقل میشود،مثال قابل توجهی در این زمینه میتواند باشد.
ب-تأکید و اصرار بر استفاده از تجربهء زندگی و به کارگیری پند بزرگان،همچون ابزاری مهم در حل مسایل و مشکلات زندگی،مانند تیپ شمارهء 910 که جوانی حاصل زحمات چندین سالهء خود را به پیرمردی میدهد و در مقابل آن سه پند از او میگیرد.این پندها زندگی او را از بنیان تغییر میدهد.6در ادبیات نوشتاری ما نیز بارها به این بن مایه اشاره شده است که بهترین صورت آن از آدم الشعرا،رودکی،باقی مانده است:
ج-در این افسانهها معمولا قهرمان افسانه برای رسیدن و دستیابی به خواستههایش،باید به پرسشها و معماهایی پاسخ دهد.پاسخ به این پرسشها و معماها،معمولا با زیرکی و به کارگیری هوش و درایت همراه است.تیپهای 850،857، 897 و 922 از این نمونهها هستند.
د-بنمایهء دیگری که در این افسانهها به گونهای مداوم تکرار میشود،نقل افسانه از سوی قهرمانان برای حل مشکلات است.این ویژگی البته در افسانههای تمثیلی نیز به چشم میخورد، اما آنچه در افسانههای مورد نظر ما نقل میشود،بازهم از گونهء افسانههای واقعگراست. از این نمونهها میتوان به پیدا کردن دزد از طریق قصهگویی(تیپ شماره 976)و برخی از روایتهای حاتم طایی اشاره کرد.در نمونههای ادبی نیز میتوان سندباد نامهها را مثال آورد.
هـ-بن مایهء دیگری که در این افسانهها رواج نسبتا فراوانی دارد،تقدیرگرایی است.پیرمرد خارکنی که زندگی سختی دارد و همیشه محتاج نان شب است،در حین کندن بوتهای خار،به گنج بیپایانی دست مییابد.شاه عباس با همهء توانایی و قدرتش،هر چقدر تلاش میکند تا زندگی کفاش فقیری را رونق دهد،نتیجهای نمیگیرد.در افسانهای دیگر،باز هم قدرت سیاسی و اقتصادی و بلامنازع در مقابل تقدیر تسلیم میشود.پادشاهی میشنود که برای پسر مرد فقیری در هنگام تولد،پیشگویی کردهاند که داماد شاه خواهد شد.پادشاه پول فراوانی به مرد فقیر میدهد و پسر او را میگیرد.پسر را به وزیر میدهد که بکشد،اما وزیر دلرحم این کار را نمیکند و پسر را در کنار خرابهای رها میسازد. چوپانی یا برزگری پسر را مییابد وبزرگ میکند. شاه متوجه میشود و دست به هرترفندی میزند، اما موفق نمیشود.سرانجام دختر پادشاه و پسر مرد فقیر با هم ازدواج میکنند.شاه میفهمد که با تقدیر نمیتواند مقابله کند؛زیرا به قول حافظ: هرآن قسمت که آن جا رفت کم و افزون نخواهد شد»به قول استاد زرینکوب:«در این افسانهها جان کلام آن است که ثابت کند در این جهان کار به بخت است،به کوشش سخت نیست.7
تقدیرگرایی از دیرباز،یکی از عناصر تشکیل دهندهء اندیشهء ایرانیان بوده است و بازتاب آن را در متون پهلوی و نیز افسانههای کهن میتوان به خوبی دید.سیاوش با آگاهی از تقدیر تغییرناپذیر خود،در مقابل محبتهای پیران میگوید:
در همین سوگنامه که به مرگ مظلومانه سیاوش
.میانجامد،چنین آمده است:
با استناد به همین اعتقاد است که وقتی سیمرغ در سوگنامه دیگر از حماسهء بیزوال فردوسی، به یاری رستم و خاندان میآید،چنین میگوید:
به عبارت دیگر،این دست تقدیر و زمانه است که جان اسفندیار را میستاند.در غیرن این صورت رستم نمیتوانست این کار را انجام دهد.8
این اندیشه در سایر داستانهای شاهنامه مانند داستان سهراب،خاقان چین،جنگ بزرگ و حتی بخش تاریخی شاهنامه نیز وجود دارد.9
این بنمایه که در تعدادی از افسانهها تکرار میشود،در تناقض با اندیشههایی است که در بند الف آورده شد.وجود و حضور هم زمان این عناصر متناقض در سراسر تاریخ ایران،چه قبل و چه بعد از اسلام،به چشم میخورد.در پیش از اسلام، در مقابل تقدیررگایی آیین زروانی،با تأکیدهای آموزه زرتشت براختیار مواجه هستیم.این دو تفکر در اندیشههای دورهء اسلامی،به صورت مبارزهء فکری بین نحلههای اشاعره و معتزله یا جبریه و قدریه استمرار داشته است.با نقل بیتی از لسان الغیب که او را«خودآگاه فرهنگ ایرانی» نامیدهاند،این بحث را به پایان میرسانم.10
افسانههای خندهآور(فکاهی):
یکی یدگر از گونههای افسانههای ایرانی، افسانههای خندهآور(فکاهی)است.همان گونه که پیش از این اشاره شد.برخی پژوهشگران این گونه افسانهها را در کنار افسانههای واقعگرا، تحت عنوان کلیتری طبقهبندی کردهاند.دربارهء این افسانهها تا کنون فقط یک پژوهش در میان فارسیزبانان انجام گرفته است که متعلق به دادجان عابدف،فولکوریست تاجیک است.عابدف در پژوهش خود،ضمن بیان ویژگیهای این گونه افسانهها،برخی از آنها را تحلیل کرده است. شاید یکی از دلایل مهم که دربارهء افسانههای خندهآور تا کنون پژوهش مستقلی صورت نگرفته، شباهت آنها با گونهء دیگری از نثر شفاهی، یعنی لطیفه است.در فهرست آرنه تامپسون نیز شمارههای 1200 تا 1999 به افسانههای خندهآور و لطیفهها اختصاص یافته است.بحث دربارهء لطیفهها مقامی دیگر میطلبد،اما برای شناخت دقیق افسانههای خندهآور،توضیح دربارهء تفاوتهای این دو گونه از ادب شفاهی ضروری مینماید.این دو گونهء ادبی از لحاظ ساختار با هم متفاوت هستند.مهمترین تفاوت آنها را میتوان به صورت زیر بیان کرد:
-افسانهء خندهآور،مانند سایر افسانهها،بر اساس کنش آدمها وعناصر آن شکل میگیرد. در حالی که لطیفه بر گفت وگوی آدمهای آن استوار است.
-تعداد آدمهای افسانهء خندهآور نسبت به لطیفه،بیشتر و از نظر حجم نیز بلندتر از لطیفه است.
-افسانه خندهآور خلاف لطیفه،میتواند دارای ایپزودهای متعدد و در هرایپزودهای نیز با خنده همراه باشد،در حالی که لطیفه فقط در پایان،باعث خنده میشود.
-افسانهء خندهآور دارای حوادث مختلف است،اما لطیفه بر یک حادثهء معین یا بر یک جنبهء مشخص از شخصیت موردنظر متمرکز میشود و از پرداختن به حادثههای مختلف و جنبههای متعدد،آگاهانه پرهیز میکند.
پینوشتها:
(1)-ر.ک:کتاب ماه کودک و نوجوان،شمارههای 91 تا 96 و همچنین پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان،شمارههای 43 و 45.
(2)-تاریخ گردآوری،پژوهش و نشر افسانههای مردم فارسی زبان،روشن رحمانی
(3)-طبقهبندی قصههای ایرانی،الریش مارزلف، ترجمه کیکاوس جهانداری،انتشارات سروش، تهران 1371.
(4)-ایجادیات دهنکی خلق تاجیم،رجب امانف و واحد جان اسراری،انتشارات معارف،دوشنبه (تاجیکستان)891.(به خط سرلیک)،ص 234.
(5)-افسانههای خلق تاجیک،رجب امانف، انتشارات بنیاد مدد،دوشنبه،تاجیکستان، 2001(به خط سرلیک)
(6)-از این افسانه روایتهای متعددی ثبت شده است که برای نمونه میتوان به منابع زیر اشاره کرد:الف-نمونههایی از قصههای مردم ایران،افشین نادری،ص 410 و 412 ب-افسانههای اشکور بالا،کاظم سادات اشکوری،ص 26
ج-قصههای مردم فارسی،ابو القاسم فقیری، ص 84.
(7)-منبع شاره 4
(8)-مقدمهای بر رستم و اسفندیار،شاهرخ مسکوب،شرکت سهامی کتابهای جیبی 1354،ص 103.
(9)-برای آشنایی با این مقوله در شاهنامه ر.ک.اعتقاد فردوسی به سرنوشت،پرفسور ت.کوریاناگی،در کتاب فردوسی و شاهنامه، به کوشش علی دهباشی،انتشارات مدبر، 1370.
(10).بنده در جایی دیگر،به این موضوع پرداخته است.ر.ک:کتاب ماه ادبیات و فلسفه،شماره 67-57،صص 132 تا 139.
برگرفته از:پایگاه مجلات تخصصی
ادبیات شفاهی وبلاگی است تخصصی که موضوع آن ادبیات شفاهی است و متعلق به جناب آقای دکتر محمد جعفری(قنواتی) است که اگر به این مقوله علاقه مند هستید در این وبلاگ می توانید مقالات، آثار، نوشته ها و نقدهای ایشان را بخوانید. ضمن خوش آمد گویی به شما عزیزان از نظرات و پیشنهادات شما بازدید کننده محترم در جهت ارتقای این وبلاگ استقبال می کنیم. با تشکر